| دکتر یاسر سبحانی فرد - مدرس دانشگاه | |
| ۲۵ آذر ۱۳۸۸ | |
بزرگترین منطق مشروعیت سبزها در گذشته به آرای مردمی بود. این هموطنان به اشتباه و یا به تقلید از غرب مشروعیت - و نه مقبولیت- را به آرا مردمی نسبت می دادند و به اشتباه، کارکرد رای گیری و دموکراسی را که کسب و آگاهی حاکمان از نیازهای مردمی و در حالت بد شیره مالیدن سر خلق الله می باشد را به اشتباه در کشف حقایق می دانستند. این افراد رای مردم را وسیله ای می دانستند که آیا یک فرد یا یک فکر درست است یا غلط و غافل از این بودند که رای مردم تنها یک نظر سنجی درباره برداشت و ادراک آنها از فکر یا شخصیت صاحب فکر است. آنها با این طرز فکر پیش آمدند و در میانه دهه70 به ویژه در انتخابات سالهای 76، 78 و 80، رای اکثریت به نامزد مورد حمایت خود را ملاک مشروعیت خویش معرفی می کردند اما در عمل کار به جایی رسید که به دلایلی رای عموم مردم از آنها برگشت. ابتدا با بهانه هایی نظیر نظارت استصوابی، شکست خود را در رای گیری ها توجیه می کردند. هرچند در انتخابات شورای شهر که نظارت استصوابی در حداقل است، در دو دوره پی در پی شکست خوردند. در انتخابات سال 84 وقتی به دلایل مختلف نامزدهای متعدد آنها رای اکثریت را نیاورد، نامزد پیروز را با انواع توهین ها و تمسخر ها همراهی کردند تا اینکه نامزد پیروز انتخابات84، دست برخی از چهره ها و آقازاده های نزدیک به این جریان را از بیت المال قطع کرد و برخی رویه ها و ساختارهای رانت خیز را بهم ریخت. همین موضوع، عزم سران جریان سبز فعلی را به یکسره کردن کار وی در انتخابات88 جزم کرد و به این انتخابات، برای آنها اهمیتی در حد مرگ و زندگی داد. نتیجه انتخابات به نفع جریان سبز نشد. در این زمان، کسانی که مشروعیت حکومت را رای مردم عنوان می کردند، در عمل رای همه مردم را کنار گذاشته و معیار درستی انتخابات را، نه رای عموم مردم سراسر ایران، بلکه رای مردم ثروتمند شمال تهران دانستند . بن بست رفتاری آنها از همین جا آغاز شد چرا که مبنای مشروعیتشان زیر سوال رفت پس با کمک رسانه های خارجی، به ایجاد جنگ روانی، جوسازی رسانه ای، تحریف و دروغ پردازی، مظلوم نمایی و سوء استفاده از اشتباهات بعضا غیرقابل گذشت دولت پرداختند. در این زمان کار درست دوستداران کشور، برگزاری جلسات پرسش و پاسخ، طرح شبهه ها و پاسخگویی به سوالات و ابهامات بود که البته هرچند خیلی محدود و کم برگزار شد، اما بخش تند روی جریان سبز، تحمل همین معدود جلسات پرسش و پاسخ را هم نداشتند و یا با ایجاد هو و جنجال مانع سخن گفتن سخنرانان این جلسات می شدند و یا بطرف سخنران آن لنگه کفش پرتاب می کردند. خوشبختانه همین اندک آگاهی بخشی ها و مشخص شدن ارتباطات خارجی جنبش سبز باعث شد تا بخش اعظم بدنه آن، در صداقت و صحت ادعاهای سران سبزها تردید کنند و در نتیجه ریزش نیروها و هواداران آن آغاز شد. رسوایی حرکت سبز در حمایت دشمنان دیرینه خارجی و حمایت منفورترین آقازاده ها از آن، باعث شد تا معدود باقیمانده پیاده نظام سبزها که در واقع با اصل نظام جمهوری اسلامی مشکل داشتند، پس از ناکامی در جلب حمایت مردمی برای آشوب، به ناچار وارد فاز فشار فیزیکی شوند اما به این نکته نیز وقوف یافته اند که در این راه هم قدرتی ندارند چراکه 30 سال پیش گروه رجوی این راه را آزمود و نتیجه اش را دید. آنها کم کم درمی یابند جریان اصیل انقلاب که 250 هزار کشته برای کوتاه کردن دست آمریکا و انگلیس از منابع ملی خود داده است، به این راحتی میدان را به پیاده نظام هماهنگ شده توسط بی بی سی، صدای آمریکا و آقازاده های رانتخوار واگذار نمی کند. مشکل بدنه ثروتمند و ته مانده جنبش سبز این است که همیشه عده دیگری رفته اند و برای امنیت و دفاع از کشور خون داده اند آنها هم از صدقه سر اینها، از نعمت امنیت بهرمند شده اند. اما حالا معدود باقی مانده مرفه جنبش سبز خودشان باید برای چیزی که طلب می کنند، خون بدهند. ملت نه تنها حاضر نیست برای بازگشت آقازاده های مفتخور و گردن کلفت خونی بدهد، بلکه آماده است تا خون دهد که این مظاهر رانتخواری و فساد، به قدرت برنگردند. اینجاست که پرداخت هزینه جانی برای ارزشهای مادی و دنیوی که ته مانده جنبش سبز در سر دارند، نمی ارزد. در مکتب لیبرالیستی و کاپیتالیستی اینها، مرگ خوب است ولی برای همسایه. خون دادن برای مقابله با متجاوز لازم است اما توسط کسانی دیگر: همان شهرستانی ها و جنوب شهری های یکلاقبا بروند جبهه هار ا پر کنند. تا اینها دشمن را سرکوب می کنند، بچه های ما چون غذای بهتری خورده اند و فسفر بیشتری در کله شان است، بهتر است بروند خارج درس بخوانند تا در زمان سازندگی، دکتر و ومهندس کم نداشته باشیم... اکنون و با گذشت 6ماه از انتخابات، هنوز هم ارائه دلیل و برگزاری جلسات پرسش و پاسخ و مناظره درباره ادعای تقلب در انتخابات، برای اکثریت معترضان محترم که وجدان زلالی دارند، لازم است اما ته مانده سبزها، گویا به دنبال منطق و استدلال نیستند. آنها بدون اینکه در مناظره و پرسش و پاسخ حاضر شوند، یکسره مخالف خود را وحشی و دروغگو و دیکتاتور و... خطاب می کنند. برعکس اکثریت معترضان به نتیجه انتخابات که صادقانه سوال دارند، این عده سوال ندارند؛ بلکه برای ایجاد آشوب و بلوا و اغتشاش برنامه دارند. اقناع کردن اینها تقریبا ممکن نیست چراکه خود را به خواب زده اند و نمی خواهند بیدار شوند... این آیه کاملا مصداق آنهاست: صم بکم عمی فهم لایعقلون |