خبرگزاری فارس: حجتالاسلام شهاب گفت: رفتار امام سجاد (ع) با کوفیان در حالی که آنان، پدرش و نوه رسول خدا را کشته بودند، نمونه برجسته رأفت و مهربانی است و راه توبه را به آنان نشان میدهد.

حجتالاسلام والمسلمین سیدعبدالحمید شهاب مدیر دفتر آیتالله علوی گرگانی در تهران در گفتوگو با خبرنگار ایثار و شهادت باشگاه خبری فارس «توانا» اظهار داشت: زمانی که اباعبدالله الحسین (ع) از مدینه خارج شدند تا هنگام شهادتشان، فرزند بزرگوارشان امام سجاد (ع) همراهشان بودند. امام سجاد (ع) فرمودند «شبی که بامدادش پدرم به شهادت رسیده، بیمار بودم و عمهام زینب (س) پرستارم بود. پدرم در حالی که ابیاتی را زمزمه میکرد، نزد من آمد و من مقصود آن حضرت را از این اشعار فهمیدم. بغض گلویم را گرفت و متوجه شدم که مصیبت سختی بر ما وارد میشود».
وی ادامه داد: خداوند تبارک و تعالی برای حفظ جان حجتش، در چند روز آخر سفر کاروان سیدالشهدا (ع) عارضه تب و بیماری در امام زینالعابدین (ع) ایجاد کرد و بنابر تعبیر غلطی که میگویند امام بیمار، در حقیقت امام سجاد (ع) در یک مقطع کوتاه وضعشان این گونه شد و مصلحت این بیماری آن بود که ایشان از جمیع بلاها محفوظ بمانند.
حجتالاسلام شهاب خاطرنشان کرد: زمانی که کاروان اسرا با غل و زنجیر وارد کوفه شدند، بنا به اقوال مشهور حضرت سجاد (ع) شروع به معرفی خود میکنند و این معرفی، رسوایی عمیقی بر دستگاه اموی را در برداشت؛ چنانکه حضرت فرمودند: «آنهایی که مرا میشناسند، میشناسند و آنهایی که مرا نمیشناسند، بگذارند من خود را معرفی کنم. من فرزند آن کسی هستم که او را به قتل صبر کشتید»؛ قتل صبر، قتلی بود که در زمان جاهلیت صورت میپذیرفت؛ به طوری که فردی را محصور میکردند و آن قدر با سنگ و چوب میزدند تا نیمه جان میشد و بعد سر از بدنش جدا میکردند.
وی افزود: امام سجاد (ع) فرمودند: «من فرزند خیرالنسا (س) و فرزند پیامبر (ص) هستم» امام (ع) با این عبارات به نوعی اعلام داشتند که 14 هزار نفر برای امام حسین (ع) نامه نوشتند که به کوفه بروند، ولی حالا همان افراد دستشان به خون امام زمانشان آغشته شد؛ امام سجاد (ع) گفتند که من پسر کسی هستم که در کنار نهر فرات سرش را بریدند، در حالی که نه به کسی ستم کرده بود، نه به کسی مکری ورزیده بود.
مدیر دفتر آیتالله علوی گرگانی در تهران ادامه داد: بعد از آن، امام زینالعابدین (ع) فرمودند: «مگر شما کسانی نبودید که نامه نوشتید؟ مگر همان کسانی نبودید که بیعت کردید؟ مگر همان کسانی نبودید که حضرت را دعوت کردید؟ پس چرا اکنون فریب خوردید و چرا پیکار کردید؟ این چه زشت کاری بود» حتی حضرت امام سجاد (ع) فرمودند: «اگر پیامبر اسلام (ص) به شما بگوید که چرا فرزند مرا کشتید و حرمت مرا هم شکستید، آیا شما میتوانید ادعا کنید که ما از امت تو هستیم؟» در این حین ناله اهل کوفه بلند شد و حضرت فرمودند: «این گریهها دیگر سودی ندارد».
حجتالاسلام شهاب بیان داشت: در کتاب لهوف آمده است که امام سجاد (ع) فرمودند: «خدا بیامرزد کسی را که پند را از من بپذیرد و سفارش مرا درباره خداوند و رسول و اهل بیت آن حضرت (ع) حفظ کند» اینجا امام سجاد (ع) با قلب رئوف ادامه میدهند: «میتوانید توبه کنید» این در حالی است که امام زینالعابدین (ع) در اوج مصیبتها میخواهند آنها را به نوعی بهشتی کنند.
وی افزود: عالیترین حرکتی که علیبنالحسین (ع) در روش مبارزه سیاسی خود قرار داد، در مجلس ابن زیاد بود؛ ابن زیاد بزمی تشکیل میدهد تا در آن محفل امامت شیعه را تخریب و تصغیر کند؛ ابنزیاد رو به امام سجاد (ع) میکند و میگوید: «تو چه کسی هستی؟» امام سجاد (ع) در پاسخ میفرمایند «من علی بن الحسین (ع) هستم» و ملعون شروع میکند به جسارت کردن. میگوید «خدا را شکر کنید که نجات پیدا کردید، ولی ما شاکریم به اینکه بزرگان شما را کشتیم، سرهایشان را بریدیم».
حجتالاسلام شهاب افزود: ابنزیاد ملعون شروع به تکبر ورزیدن میکند و امام سجاد (ع) در پاسخ، پدر بزرگوارشان را به عنوان یک کشته مقتول معرفی نمیکند و در پاسخ، آیه 145 آل عمران را قرائت میکنند و میفرمایند: «خداست که جانها را هنگام مرگشان میگیرد و هیچ کس به جز اجازه خداوند نمیمیرد»؛ کنایه از اینکه امام حسین (ع) کشته شده به دست خلق بود، ولی خداوند مسئول قبض روح امام حسین (ع) شد که امام به نقطه عالی شهادت رسید و به این جهت ایشان سیدالشهدا (ع) شد.
*سکوت زینب (س) در مجلس ابن زیاد نمادی از ولایتمداری ایشان بود
وی تصریح کرد: امام سجاد (ع) در ادامه فرمودند: «پسر زیاد! نگاه کن که این مرگ برای تو هم هست و یک روزی گریبانگیر تو هم خواهد شد» و امام سجاد (ع) در ادامه پرسیدند: «آیا در مرام و صفت رسول خدا (ص) بود که زنان پیامبر و دختران رسول خدا (ص) با صورت مکشوف بنشینند و همه دختران پیامبر (ص) را ببینند؛ غیرتی برای تو باقی نمانده که این گونه رفتار میکنی».
حجتالاسلام شهاب خاطرنشان کرد: زمانی که ابنزیاد ملعون شروع به جسارت کردن به اباعبدالله (ع) میکند، به طوری که پایش را روی سر امام حسین (ع) میگذارد و سر مبارک را با پایش تکان میدهد و شراب روی لبهای مطهر ابا عبدالله الحسین (ع) میریزد، در آنجا حضرت زینب (س) دیگر طاقت نمیآورد و شروع به صحبت میکند که «تو به چه حقی این کار را انجام میدهی» که در این لحظه امام سجاد (ع) به زیبایی عمل میکنند و با رعایت حریم عمهاش حضرت زینب (س) میفرمایند: «سکوت اختیار کنید! شما عالمهای هستید که استاد ندیدهاید.» و در اینجا نکته و درس امامشناسی و تبعیت از ولی زمان وجود دارد که تبعیت از ولی زمان، زن و مرد نمیشناسد و یک اصل مسلم است. در اینجا امام سجاد (ع) به عمهاش ولایت دارد و در نتیجه، حضرت زینب (س) به امر امام زمان خویش سکوت میکنند.
* «امینةالله» علی رغم مصیبتها همواره یاور ولی زمان خود بود
وی اضافه کرد: کاروان اسرای کربلا به نقلی 12 روز و به نقلی 20 روز در کوفه زندانی بودند که طبق دستورالعمل حکومتی از شام درخواست شده بود که کاروان اسرا را به شام بفرستند و تا آن جایی که میتوانند این اسرا را تحقیر و تصغیر کنند، لذا این کاروان را در تمام شهرها چرخاندند و از شمال شام منطقه حلب و بعد وارد دمشق شدند.
مدیر دفتر آیتالله علوی گرگانی در تهران ادامه داد: بنا بر روایتی سر امام حسین (ع) شبی میهمان دیر نصرانی بود که به مشهد رأسالحسین (ع) مشهور است و اکنون به روایتی سر امام حسین (ع) در آنجا تدفین شده است. در طول مسیر کاروان، علی بن الحسین (ع) به نقطه نظری که از پدر بزرگوار به یاد دارند، دقت میکند و اینکه امام سجاد (ع) وجود عمهاشان را به عنوان «امینةالله» و «شریکةالحسین (ع)» یاد میکنند؛ این امر یعنی اینکه امام سجاد (ع) در کنار امامت خود، یاوری مثل حضرت زینب (س) داشته که این زن مصیب دیده و کانون احساس، استوار در برابر سختیها ایستادگی میکند.
*دعوت به صبر کاروان اسرا از سوی امام سجاد (ع)
حجتالاسلام شهاب افزود: در طول مسیر هرجا که مصیبتهایی بر کاروان اسرا وارد میشد، امام سجاد (ع) آنها را دعوت به صبر میکردند؛ در کوفه زمانی که کاروان وارد میشود، مسلم جساس زمانی که میبیند شهر کوفه را آذین بستهاند و مردم هلهله میکنند، میپرسد «چه خبر است؟» و کوفیان میگویند «امیرالمومنین یزید، خارجیها را کشت، سرهایشان را برید و اسرایشان را وارد کرد»؛ زمانی که به دروازه کوفه میرسد، صحنهای میبیند و میگوید: «کاش مرده بودم و این صحنه را نمیدیدم».
*مراقبت از نوامیس شیعی در همه احوال از سوی امام سجاد (ع)
وی ادامه داد: حجت خدا با سر برهنه نشسته بود؛ غل و زنجیر به بدن مبارک ایشان انداخته بودند و پای ایشان را زیر شکم شتر بسته بودند؛ حضرت، مسلم را صدا میزند و میفرماید: «مسلم، ما را میشناسی؟» مسلم در جواب میگوید: «بله؛ پدر و مادرم به فدایت»؛ اول حرفی که علیبنالحسین (ع) به مسلم میفرماید، این است که «برو مقداری پول به نیزهداران بده تا این سرهای بریده را از ناقهها دورتر قرار دهند، چون این بچهها دیگر طاقت ندارند» و در ادامه میفرمایند: «مسلم میتوانی به بازار کوفه بروی و قدری پارچه بخری؟» مسلم میگوید: «پارچه را برای لباستان میخواهید که بر اثر غل و زنجیر خون آلوده شده است؟» امام سجاد (ع) میفرمایند: «نه، پارچهای تهیه کن، زیرا وجوه دختران رسول خدا (ص) مکشوف است» که در اینجا یک نکته تربیتی حضرت امام سجاد (ع) دیده میشود که در همه حال مراقبت از نوامیس شیعی دیده میشود.
حجتالاسلام شهاب خاطرنشان کرد: صبر کاروان اسرا طوری بود که در طول مسیر تندخویی از کاروان دیده نشد و این امر نشان دهنده این بود که اگر انسان، تقوی را در کنار صبر قرار دهد، ملکه صبر انسانی ظهور میکند؛ زمانی که اهل بیت پیامبر (ص) به شام میرسند، حضرت به زبان شعر، وضعیت اسارت را میفرمایند: «مرا میبردند؛ مثل یک غلام زنگی در حالی که مولایش از او دور باشد تا یاریش کند و حال اینکه جد من رسول خدا (ص) و بزرگم امیرالمؤمنین (ع) بود و ای کاش مادر مرا نزاییده بود تا یزید مرا در شهرها اسیر بگیرد».
وی بیان داشت: سهل ساعدی از اصحاب، بعد از شام میگفت «من ناظر و شاهد ورود اسرا و رئوس شهدا به شام بودم. امام سجاد (ع) سوار بر ناقه برهنه حرکت میکرد»؛ خودم را به امام بزرگوار معرفی کردم که من از دوستان شما هستم؛ امام (ع) فرمودند «از درهم و دینار چیزی به همراهت است؟» گفتم «هزار درهم همراهم است»؛ علیابنالحسین (ع) فرمودند: «از این درهم و دینار به آن کسی که حامل رأس پدرم است بده و بگو این سرها را از کنار زنها دور کند تا مردم کمتر به این زنها نگاه کنند. اینها دختران پیامبر اکرم (ص) هستند و مردم دارند به این بزرگواران نگاه میکنند.» سعد میگوید: «این کار را انجام دادم و امام به من فرمودند: خداوند جزای خیر بدهد».
* اعلام بیزاری پیرمرد شامی از دشمنان آل محمد (ص)
حجتالاسلام شهاب اضافه کرد: کاروان اسرا را از بزرگترین دروازه شام وارد کردند. یک شبانه روز آنها را چرخاندند و در شامگاه در خرابهای که در جوار کاخ یزید بود، جا دادند؛ حین عبور کاروان اسرا از شهر که زنان رقاصه در مقابل حجت خدا کف میزدند و عمل حرام انجام میدادند، پیرمرد شامی مقابل امام سجاد (ع) ایستاد و گفت: «خدا را شکر که شما و پدران شما را کشت و مردم را از شر شما نجات داد و امیرالمومنین یزید را بر شما پیروز کرد» امام سجاد (ع) سکوت کردند تا پیرمرد شامی هرچه در دلش بود گفت.
وی بیان داشت: در اینجا به یک نکته تربیتی امام سجاد (ع) اشاره میشود که روش برخورد با جاهلان امت و افراد نادان، مجامله است. یعنی فرد طوری رفتار کند که عمل زشت را با خوبی جواب دهد. پس از صحبتهای پیرمرد شامی، امام سجاد (ع) فرمودند: «آیا قرآن خواندهای؟» پیرمرد شامی گفت: «بله» امام فرمودند: «آیه «قل لا اسئلکم علیه اجرا الا المودة فیالقربی» را خواندهای؟» مرد شامی گفت: «بله» امام سجاد (ع) فرمودند: «و آیه «ذا القربی حقه» را نیز خواندهای؟» پیرمرد گفت: «بله» امام (ع) فرمود: «آیه ـ انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ـ را چطور؟» و ادامه میدهند: «پیرمرد شامی! این آیات در حق ما نازل شده. ما ذیالقربی و اهل بیت پاکیزه پیامبر (ص) هستیم».
مدیر دفتر آیتالله علوی گرگانی در تهران افزود: پیرمرد در جواب امام سجاد (ع) گفت: «درباریان یزید میگفتند شما خارجی هستید و علیه امیرالمؤمنین خروج کردهاید.» امام سجاد (ع) فرمودند: «کسی که آیه تطهیر بر شأنش نازل میشود، از دین خدا خارج میشود، آن هم در برابر حاکمی مثل یزید بن معاویه». پیرمرد به درگاه خدا توبه کرد و از دشمنان محمد (ص) و آل محمد (ص) بیزاری جست.
*رأس جوان اهل بهشت در زیر تخت خبیثترین مردم جهنم
وی یادآور شد: اهل بیت (ع) را به کاخ یزید وارد کردند و امام سجاد (ع) در حالی که خودشان را معرفی میکنند، میفرمایند: «من در غل و زنجیر بودم. به گردن این بچهها که 24 تن هستند زنجیر به پاها و ریسمان بر گردنشان بود، حضرت زینب (س) و امکلثوم (س) از پشت سر حرکت میکردند در حالی حضرات مخدرات با آستینهایشان صورتشان را پوشانده بودند که مبادا نامحرمی آنها را ببینید»؛ در آن مجلس سر امام حسین (ع) را زیر تخت یزید گذاشته بودند که کنایه از تحقیر بود.
* حفاظت امام سجاد (ع) از سیره ائمه راشدون (ع)
حجتالاسلام شهاب اظهار داشت: یکی از شعرای دربار اموی به نام «حصین بن حمام» شروع کرد به شعر خواندن و گفت: «شمشیرها سرهای مردانی را میشکافند که نزد ما گرامی هستند و آنان در دشمنی و کینه توزی پیش دستی کردند.» امام سجاد (ع) رو به او کردند و فرمودند: «تو چرا شعر میخوانی» قرآن برای تو از شعر بهتر است و امام (ع) در ادامه فرمودند: «هیچ مصیبتی در زمین بر شما نرسید، مگر اینکه در کتابی است که قبل از این زمین و شما را با آن آفریدیم. همانا این برای خداوند بسیار آسان است، مگر بر آنچه از دست دادهاید، نخورید و به آنچه شما را داده شده است، شاد نباشید؛ خدا دوست نمیدارد افراد لاف زن خودخواه را».
وی ادامه داد: یزید ملعون در این حین خیلی عصبانی شد و گفت: «این آیه از کتاب خدا سزاوار تو و پدر توست» و آیه 30 سوره مبارکه شوری را خواند: «هر مصیبتی که به شما میرسد به دست خودتان بوده. خودتان خواستید که این گونه به سرتان بیاید.» امام سجاد (ع) با آیه 42 سوره زمر جوابش را دادند: «خداست که قبض روح میکند، انسانها را» یزید جوابی نداد.
حجتالاسلام شهاب افزود: یکی از چاپلوسان مجلس یزید گفت: «فرزندان کسانی را که کشتهای نباید زنده باقی بگذاری. اینها را هم بکش» و یزید رو به خطیب دمشق کرد و گفت که به منبر برود حسین (ع) و علی (ع) را ناسزا بگوید که به خواست یزید عمل کردند. امام سجاد (ع) از پای منبر بلند میشوند و میفرمایند «وای بر تو؛ تو رضای آفریده خدا را بر خشم آفریدگار مقدم داشتی و برای خودت جایی را در دوزخ آماده کردی» امام سجاد (ع) بلافاصله روبه یزید کردند و فرمودند: «آیا میگذاری من بالای منبر بروم تا خدا خشنود شود و حاضران اجر و ثوابی ببرند» در ابتدا یزید راضی نبود و با اصرار امام سجاد (ع)، مشورت درباریان و اصرار حضار پذیرفت.
وی افزود: در اینجا نکتهای که استنباط میشود این است که امام زمان تحت هر شرایطی سیره و روش امامان سلف خود و ائمه راشدون را محافظت میکند. در حقیقت اجازه نمیدهد که لفظاً به حریم امامت تجاوزی صورت بگیرد.
*معرفی خاندان رسولالله (ص) از سوی امام سجاد (ع)
مدیر دفتر آیتالله علوی گرگانی در تهران خاطرنشان کرد: امام سجاد (ع) پس از حمد و ستایش پروردگار فرمودند «ای مردم! خداوند متعال، دانش، علم، صبر، بردباری، سخاوت، فصاحت، دلیری و دوستی در دلهای مؤمنان را به ما عطا کرد؛ پیامبر اسلام (ص) از ماست؛ صدیق این امت امیرالمومنین علی (ع) از ماست؛ جعفر طیار از ماست؛ حمزه سیدالشهدا از ماست؛ امامان حسن (ع) و حسین (ع) دو نوه پیامبر (ص) از ما هستند؛ من فرزند مکه و منا هستم؛ من فرزند زمزم و صفا هستم؛ من فرزند آن بزرگواری هستم که حجرالاسود را با اطرافیان با عبا برداشت؛ من فرزند بهترین کسی هستم که احرام و حج به جا آورد؛ فرزند کسی هستم که در یک شب از مسجدالحرام به مسجدالاقصی برده شد؛ من فرزند کسی هستم که خداوند به او وحی کرد؛ من فرزند حسینم (ع)».
وی افزود: اینجا بود که امام سجاد (ع) ادامه دادند: «من فرزند کسی هستم که در کربلا کشته شد؛ من فرزند کسی هستم که در خون خود غوطهور شد» امام سجاد (ع) ویژگیهای قتله کربلا را یک به یک عنوان کرد که مردم هیجان زده شدند و فقط امام (ع) را نگاه میکردند و گریه میکردند تا اینکه یزید به مؤذن گفت «اذان بگو» که با صدای اذان، امام سجاد (ع) ساکت شود.
حجتالاسلام شهاب خاطرنشان کرد: مؤذن گفت: «اللهاکبر» امام سجاد (ع) روی منبر فرمود «اللهاکبر، جل جلاله، خدا بزرگتر و عظیمتر از هر چیزی است که من از آن میترسم»؛ موذن گفت «اشهد ان لاالهالاالله» امام سجاد (ع) فرمودند: «من هم گواهی میدهم که هیچ معبودی جز خدا نیست» وقتی مؤذن گفت: «اشهد ان محمد رسولالله (ص)» سرها پایین بود. چشمها به امام سجاد (ع) خیره میشود و اشکها جاری میشود و امام سجاد (ع) عمامه خود را از سرشان برداشتند؛ در روش عرب به معنای این است که اگر کسی مصیبت سختی برسد، سر را برهنه میکند و در این لحظه امام سجاد (ع) فرمودند: «موذن تو را به خاتم المرسلین (ص) سوگند میدهم؛ فکر کن آیا من فرزند پیامبر خدا (ص) هستم یا یزید بن معاویه؟»؛ مؤذن ساکت شد؛ مردم ساکتتر. یزید درمانده شد و بساط دستگاه به هم ریخت.
وی یادآور شد: امام سجاد (ع) رو به یزید میکنند و میفرمایند: «یزید! آیا رسول عزیز و گرامی اسلام جد من است یا جد تو؟ اگر بگویی که جد توست، دروغ گفتهای و اگر بگویی جد من است، پس چرا پدر مرا که نوه او بود کشتی؟ اموالش را به غارت بردی، خانوادهاش را به اسارت کشیدی. با چنین کارهایی که کردی، محمد ابن عبدالله (ص) را پیامبر خدا میدانی و رو به قبله میایستی و نماز میخوانی؟ وای بر تو که جد و پدرم در قیامت با تو در ستیز خواهند بود.»
*اقامه نماز بیوقت به دستور یزید ملعون
حجتالاسلام والمسلمین شهاب بیان داشت: در حالی که وقت نماز نبود، یزید بن معاویه دستور اقامه نماز را داد و مردم به قدری ناراحت شده بودند که نماز نخوانده مسجد را ترک کردند؛ امام صادق (ع) در روایتی فرمودند: «امام سجاد (ع) با همراهان را در خانهای ویران مسکن دادند که ممکن بود سقف بر سر آنها خراب شود، یعنی آن خانه وضعیت مناسبی نداشت و پاسبانان و نگهبانان افرادی بودند که به زبانهای رومی وارد بودند تا حرف و سخنان اهل بیت (ع) را متوجه نشوند.» و امام سجاد (ع) میفرمایند «هیچ کس از ما آنجا در آسایش نبود».
*اعزام کاروان اسرا به مدینه برای پوشاندن چهره سفاک یزید
وی بیان داشت: جالب اینکه امام سجاد (ع) با علم امامت با زبان رومی با پاسبانان صحبت میکرد و بر اساس روایت، اینجا بود که یزید در برابر اهل بیت (ع) به ضجه افتاد و نتوانست کاری از پیش ببرد تا اینکه در 5 صفر، حضرت رقیه (س) در خرابه شام به شهادت رسید و بعد از آن امام سجاد (ع) و حضرت زینب (س) مکرراً خطبه خواندند و یزید دستور داد که این بزرگواران در همان خانه خراب عزاداری کنند و برای اینکه سریعاً چهره سفاک خود را بتواند بپوشاند دستور برگرداندن کاروان اسرا به مدینه را داد.
------------------------
گفتوگو از عالم ملکی
------------------------