عکسهای ایرانی و خارجی و مطالب جالب

**اگر آمریکا و طرف‌های غربی بفهمند ایران کشور قوی‌ای است، دست از لجبازی برخواهند داشت**

عکسهای ایرانی و خارجی و مطالب جالب

**اگر آمریکا و طرف‌های غربی بفهمند ایران کشور قوی‌ای است، دست از لجبازی برخواهند داشت**

اگر با سینما قهر کرده‌اید، بخوانید

حالا «روباه» در عین شایستگی فرمی و احترام به قواعد سینمایی، در مظلومیت تمام در حال اکران در سینماهای سراسر کشور است. فیلمی که از قضا مورد تقدیر خانواده‌ی شهدای هسته‌ای هم قرار گرفته است و بسیاری از اهل فن در موضوعات امنیتی هم بر روایت محکم و نزدیک به واقعیت آن مهر تأیید زده‌اند. اما «روباه» هم قرار است داغ مهجوریت ببیند و در ساختار معیوبی -که سال‌ها قبل مخاطبان را فراری داده است- اکران شود.
شانس خود را برای همراه شدن با یک اثر استاندارد سینمایی با طعم شیرین حضور یک قهرمان کنش‌گرِ دوست داشتنی امتحان کنید چراکه روباه فیلمی سرگرم‌‌کننده، قصه‌گو، مملو از هیجان و تعلیق‌ است.
 
به گزارش فارس، سینمای ایران، سینمای ژانرهای مغفول‌ مانده است. سینمایی نحیف با حداکثر دو،‌ سه گونه‌ی متواتر در سال که اساساً ارضاء‌کننده‌ی نگاه‌های دورهمی و مورد علاقه‌ی جریان شبه‌روشنفکری است؛ جمع محدودی که قاعدتاً نمی‌توانند جمعیت هفتاد و چند میلیونی ایران را نمایندگی کنند. جریانی محفلی که پس از انتخابات ۸۸ حالت رادیکال‌تری به خود گرفت و تلاش کرد تا با سوء‌استفاده از ابزار قدرتمند سینما،‌ یأس و سرخوردگی درونی‌اش را که حاصل توهم «ما بی‌شماریم!» بود به گستره‌‌ای به وسعت جغرافیای ایران تعمیم دهد. حالا و پس از شش‌سال عصیان‌گری و خودخواهی این جمع محدود، این چرخه‌ی صنعتی سینماست که دارد هزینه‌ی سنگین این خطای چبران‌ناپذیر را می‌پردازد که آن چیزی نیست جز پُر شدن پرده‌ی سینما از فیلم‌های اخمو و مخالف‌خوان و نمایان شدن بازیگرانی خشن و عصبانی که عرق‌گیر به تن، سر می‌تراشیدند و فریاد می‌زنند و بی‌واسطه، شکست و ناامیدی را به مخاطب بی‌پناه تزریق می‌کردند. آثاری که هیچ عقل سلیمی حاضر نیست برایشان پول بپردازد، زمان صرف کند و خود را در یک بازه‌ی دو ساعته، در سالنی تاریک به دست مالیخولیایی تمام‌ نشدنی بسپارد.
 
قطعاً تصدیق می‌کنید که «روباه» در این شرایط رقت‌بار، غنیمتی بزرگ برای چرخه‌ی اقتصادی سینما و یک انتخاب مطمئن برای خانواده‌ی ایرانی محسوب می‌شود. فیلمی سرگرم‌‌کننده، قصه‌گو، مملو از هیجان و تعلیق‌ و البته رونمایی‌کننده از قهرمان‌های جدیدی که در شمایل جوان‌هایی خوش قامت و سرزنده، فعال‌ و مشتاق‌، شجاع و متهور، ماجراجو، خودانگیخته و معتقد، با اراده‌ای پولادین تصویر شده‌اند. «روباه» یک تریلر جاسوسی خوش‌ساخت است که تلاش می‌کند با روایت روان خود، داستان هیجانی-پلیسی‌اش را با سلامت به مقصد برساند و در یک سفر تکان‌دهنده‌ی ۱۱۰دقیقه‌ای، با پاک کردن مخاطب از زهرهای زندگی روزمره‌ی بیرونی، تجربه‌های شیرین شگرفی را در درون سالن سینما به وی هدیه دهد.
 
اما در دیگر سوی داستان و در کمال تعجب، همه‌ی عواملی که برای زمین‌زدن یک فیلم لازم است،‌ حول و حوش این اثر خوش ساخت سینمایی جمع شده. از کم‌کاری تهیه‌کننده‌ی حقیقی و حقوقی اثر گرفته تا کم‌لطفی معماوار و سؤال‌برانگیز تلویزیون در پخش تیزرهای این فیلم، همگی دست به دست هم داده‌اند تا «روباه» در نزد مخاطبِ قهرکرده و بی‌اعتماد به سینمای ایران –که سال‌هاست عطای دیدن فیلم در سالن‌ها را به لقایش بخشیده است- ناشناس و گمنام باقی بماند.
 
جشنواره‌ی فجر سی‌وسوم هم البته ترجیح داد تا همه‌ی تخم‌مرغ‌هایش را در سبد فیلم‌های اجتماعی متوسط‌الحال به سیاق همه‌ی این سال‌های گذشته بگذارد و در یک توافق دست‌جمعیِ نانوشته، «روباه» را در هیچ بخشی حتی شایسته‌ی کاندیداتوری هم نداند. و کیست که نداند که یکی از اصلی‌ترین وظایف یک جشنواره‌ی ملی –و نه محلی و محفلی- الگوسازی، ریل‌گذاری و روی خوش نشان دادن به آثار سینمایی خوش‌ لحن و خوش مضمون، مماس با موضوعات ملی است؛‌ فیلم‌هایی که فرزند زمانه‌ی خویش باشند و بر محور دغدغه‌های مردمانشان زیست کنند و بر ایجاد ارزش افزوده‌های روحی و روانی مخاطبانشان تأکید نمایند.
 
«روباه»، تلخ است؛ به تلخی شهادت دانشمندان هسته‌ای، به تلخی محروم شدن از فناوری هسته‌ای بومی، و به تلخی تهدید‌ها و زورگویی‌های دول غربی. و باشکوه است؛ به وسعت قدکشیدن هزاران دانشمند جوان و درخواست‌شان برای تحصیل در رشته‌‌ی فیزیک هسته‌ای بعد از هر ترور ناجوانمردانه، و حماسی است؛ به اعتبار نام‌های پراُبهتی که در میان حیوانات وحشی و خون‌آشام‌صفت سرویس‌های جاسوسی غربی ـ عبری ـ عربی، برای قامت استوار ایران و ایرانی آرامش و امنیت می‌آفرینند.
 
حالا «روباه» در عین شایستگی فرمی و احترام به قواعد سینمایی، در مظلومیت تمام در حال اکران در سینماهای سراسر کشور است. فیلمی که از قضا مورد تقدیر خانواده‌ی شهدای هسته‌ای هم قرار گرفته است و بسیاری از اهل فن در موضوعات امنیتی هم بر روایت محکم و نزدیک به واقعیت آن مهر تأیید زده‌اند. اما «روباه» هم قرار است داغ مهجوریت ببیند و در ساختار معیوبی -که سال‌ها قبل مخاطبان را فراری داده است- اکران شود که وجود و حضور هر موضوع راهبردی، قهرمان، قصه، جذابیت و اسوه‌هایی از جنس شهدای هسته‌ای را گناه نابخشودنی برای یک اثر هنری بر می‌َشمارد؛ که مگر «هنر» جز برای «هنر» معنی دیگری می‌پذیرد و زیر بار قید ابتذال‌آمیز «تعهد» به ملیت و دیانت می‌رود؟!
 
مَخلص کلام این‌که اگر جزء همان اکثریت ۹۹درصدی هستید که با سالن‌های سینمای ایران قهر کرده‌اید و ترجیح می‌دهید منتظر اثباتی برادری فیلم‌ها در شبکه‌ی نمایش خانگی بمانید، بدانید و آگاه باشید که حضور شما در سالن‌های سینماست که مطالبه می‌آفریند و قطار به انحراف‌رفته را به ریل‌ باز می‌گرداند.
 
پس پیشنهاد ما این است که یک‌ بار دیگر شانس خود را برای همراه شدن با یک اثر استاندارد سینمایی با طعم شیرین حضور یک قهرمان کنش‌گرِ دوست داشتنی امتحان کنید؛‌ به‌خاطر نسلی که به امید نیاز دارد و نوجوان‌هایی که دستشان را از روی صندلی سینما برای همراهی با پروتاگونیست‌هایی باشکوه به سوی پرده‌ی نورانی دراز خواهند کرد.