عکسهای ایرانی و خارجی و مطالب جالب

**اگر آمریکا و طرف‌های غربی بفهمند ایران کشور قوی‌ای است، دست از لجبازی برخواهند داشت**

عکسهای ایرانی و خارجی و مطالب جالب

**اگر آمریکا و طرف‌های غربی بفهمند ایران کشور قوی‌ای است، دست از لجبازی برخواهند داشت**

ماجرای نفوذی امام در دربار شاه


ماجرای نفوذی امام در دربار شاه
آیت‌الله علی اکبر مسعودی خمینی 5 سال ملازم شخصی امام (ره) و سال‌ها با ایشان زندگی کرد و رابط بین امام و آیت‌الله بهجت بود و در کوران نهضت انقلاب اسلامی آن هم قبل از سال 42 تا 20 سال تولیت آستانه حضرت معصومه (س) را برعهده داشت. وی در گفت و گویی وی در پاسخ به پرسشی مبنی بر اینکه چند وقتی ست که باب شده عده‌ای خاطراتی از امام خمینی نقل می‌کنند که نه در تاریخ آمده و نه شاهدی دارند و نه گواهی، برای راستی آزمایی این خاطرات باید چه کار کرد، اظهار کرد: به قدری ایشان زیرک بود که در تماس سال‌های مبارزه به مدت حدود 16 سال و بعد در ایران با یک نفر خصوصی ملاقات نکردند. هر وقت خواستند با ایشان ملاقات کنند می‌گفتند باید عده‌ای بیایند و پیش ایشان بنشینند.عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در پاسخ به این پرسش که یعنی امام با آقای هاشمی هم جلسه خصوصی صورت نمی‌داد، گفت: حتی آقای بازرگان که آن موقع نخست وزیر بودند. حتی آقای طالقانی. یادم هست وقتی برای ملاقات با ایشان در قم آمدند فرمودند که عده‌ای دیگری بیایند برای ملاقات. پاکروان رئیس ساواک هم آمد و گفتند که می‌خواهیم ملاقات خصوصی داشته باشیم. ایشان گفتند ما ملاقات خصوصی با کسی نداریم و حرف خصوصی با کسی نداریم. عده‌ای بیایند و بنشینند؟وی با طرح این پرسش که چرا امام(ره) یکبار هم دیدار خصوصی نداشتند، تصریح کرد: برای اینکه بعدها سوء استفاده نشود. ما بعدها فهمیدیم که چرا ایشان با هیچ کس ملاقات خصوصی نداشتند. حتی آقای طالقانی که امام در جواب گفتند ما با کسی حرف خصوصی نداریم. با آقای بازرگان هم حرف پنهانی نداریم. این موارد از خصوصیات سیاسی ایشان بود. ایشان راه که می‌رفتند با تمام قوا به اطرافشان شناخت داشتند و راه بلد بودند.

 آیت‌الله علی اکبر مسعودی خمینی به خبرگزاری فارس گفته: «یک روز امام در منزل بودن و بنده که در زدند. من رفتم در را باز کردم و دیدم که یک پلیسی از شهربانی آمده و گفت که با آقا کار دارم.  به ایشان گفتم یک پلیسی آمده است از شهربانی و می گوید که من با آقا کار دارم. امام فرمودند برو ببین آقای فلانی هست؟ اگر هست بگو بیاید. رفتم و گفتم که اسم‌تان چیست؟ گفت آقای فلانی. گفتم بفرمائید داخل. حدودا ده دقیقه با امام صحبت داشتند و برگشتند. من خیلی ترسیده بودم و آخر به امام گفتم که چرا ایشان را قبول کردید؟ گفتند که ایشان از خودمان است. اخبار سیاسی را از داخل دربار به امام می‌آوردند.»