فرود ۱۸ گلوله کله قندی روس بر گنبد طلای رضوی
یکی از مهمترین حوادثی که حرم مطهر هشتمین امام شاهد آن بوده، واقعه معروف به توپ بستن گنبد مطهر است. این واقعه در گرماگرم تلاش دوباره محمد علی شاه برای رسیدن به سلطنت رخ داد. محرم سال ۱۳۳۰ هـ. ق هنگام تولیت مرتضی قلی خان نایینی مردی به نام یوسف هراتی با تحریک روسهای حامی شاه سابق در شهر مشهد آهنگ مخالفت با مشروطه ساز کرد و با جمع کردن اراذل و اوباش به دور خود آرامش شهر را بر هم زد.همزمان با این ماجرا سید محمد طالب الحق یزدی پسرعموی سید ضیاءالدین طباطبایی و نایب علی اکبرخان نامی هم هر کدام با ادعای خاص خود با یوسف هراتی همداستان شده و در گوشه و کنار شهر بر فعالیت علیه مشروطه و مشروطه خوهان طلبان اقدام کردند.این افراد آسایش و امنیت همه ساکنان شهر را بر هم زده و با ادعای تلاش برای زمینه سازی بازگشت محمدعلی شاه از هیچ حرکتی علیه مردم فرو گذار نکردند.

در همین حین روسهای مستقر در مشهد فضا را برای دخالت در امور شهر مساعد دیده و در مرحله نخست تعدادی از نیروهای خود را به نام حفظ از اتباع روسیه در مقابل تجارتخانه یکی از اهالی بادکوبه مستقر کردند.این اقدام باعث اعتراض کسبه و اصناف، تعطیلی بازارها و تحصن دار و دسته طالب الحق و یوسف هراتی در حرم مطهر شد.در همین حین مسئولان کنسولگری روسیه که شرایط را برای اجرای گام بندی برنامه خود برای تصاحب مشهد، مساعد دیدند در روز شنبه دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ قمری مطابق با دهم فروردین ۱۲۹۰ شمسی اعلامیهای صادر کرده و اخطار دادند که اگر تا دو ساعت به غروب کسبه بازار به سر کارهای خود برنگردند و تحصن کنندگان در حرم نیز این مکان را ترک نکنند، به کمک قوای مسلح و گلولههای توپ مردم را متفرق خواهند ساخت.
هنوز مهلت تعیین شده تمام نشده بود که ابتدا سربازان مسلح جلو مسجد جامع گوهرشاد و کاروانسرای بانک صف آرایی کردند و در طرف مقابل هم یاران طالب الحق و یوسف هراتی روی پشت بام مسجد و بالای گلدستهها با تفنگ استقرار پیدا کردند. ضرب الاجل که به پایان رسید، به یکباره از چند جانب صدای غرش توپها بلند شد و گلولههای آتشین به طرف گنبد مطهر و صحن امام هشتم(ع) پرتاب شد. هدف آنها به ظاهر امر متفرق کردن اوباش و در واقع انهدام قبه مبارک و غارت اموال نفیس حرم مطهر بود.
صدای غرش توپ و شلیک نظامیان روس در همه جای شهر طنین انداز شد و در منازل شهر غوغایی برپا گردید. اصابت گلولههای توپ بر گنبد آسیب زیاد وارد کرد، در ۱۸ محل گلولههای توپ کله قندی شکل، گنبد مطهر را سوراخ کرده و به داخل افتاد و خرابی به بار آورد. پس از دو ساعت بمباران، به هنگام غروب نظامیان سواره و پیاده روس وارد صحن مقدس شدند. در این هنگام زوار و مردم به داخل رواقهای حرم مطهر پناهنده شده و درها را بستند. عدهای از نظامیان روس به پشت بام حرم رفته و شلیک از پنجرههای گنبد و رواقها به داخل حرم را آغاز کردند.
عدهای از آنان نیز وارد دارالسیاده شده و از بین شبکههای پنجره نقره به داخل حرم شلیک کردند و سرانجام دسته سوم از بین شبکههای پنجره فولاد صحن عتیق حرم مطهر، حاضران در حرم مطهر را به گلوله بستند. پس از کشته و زخمی شدن عده قابل توجهی از مردم مرتضی قلیخان متولی باشی آستان قدس رضوی بیرق سفیدی بر سر چوب کرد و از قوای روس امان خواست. فرمانده روسی که چنین دید دستور آتش بس صادر کرد. سپس متولی باشی، خدام حرم و مردم به جمعآوری کشتهها و زخمی شدگان پرداختند. تعداد مقتولین این جنایت از شصت و نه تا چهارصد و سی و شش نفر فهرست شده است. اماکن مقدسه رضوی پس از این حمله مدت چهار روز در تصرف روسها بود و در این دوره مقدار زیادی اشیاء نفیس و قیمتی به یغما رفت. یوسف خان هراتی و طالب الحق نیز در همین ایام به دست حامیان روس خود کشته شدند تا شاید بدین گونه پشت پرده این حمله خونین در صفحات تاریخ مدفون شود.
اکنون و پس از گذشت سالها از این فاجعه هنوز جای چند گلوله در ایوان طلای صحن عتیق دیده میشود.
***
مدفونین در حرم رضوی/ ۳
خادم خستگی ناپذیر
خدمت به امام مهربانیها از آن چنان جذبه و گیرایی برخوردار است که فرد با گذشت زمان بیگانه میشود. انسان شیفته در این حال روزهای متمادی بدون درک گذشت لحظات و ساعات کار میکند و بدون اینکه رعایت نظم زندگی را بنماید،خود را وقف آن بزرگوار میکند. این امر شاید به هنگام فعالیت انسانهای معمولی در مجموعه بارگاه ملک پاسبان رضوی چندان به چشم نیاید اما هنگامی که فردی بسیار منظم و معروف به دقت در زمان و زندگی کردن بر مدار نظم و انضباط پس از حضور در محضر آن بزرگوار به عنوان خادمی کوچک چنان شیفته میشود که خود را فراموش کرده و با زمان و مکان بیگانه میشود، حداقل در نزد افراد آشنا با وی بازخوردی جالب دارد. واکنش که اغلب حاکی از درک جایگاه و مقام ثامن الحجج(ع) است. ادیب برجسته مرحوم دکتر رجایی بخارایی، مردی که زندگی او تا پیش دوران خادمی آستان قدس سراسر علم بود و علم و البته کمی سیاست یکی از نمونههای شناختهشده این ذوب شدن در محفل دوست است.
از مشهد تا مشهد
احمدعلی سال ۱۲۹۵ خورشیدی در مشهد در حالی متولد شد که نیاکانش از زمینداران ده پاژ زادگاه حکیم فردوسی توسی شناخته میشدند.با این وجود هنگامی که قرار بر انتخاب نام خانوادگی توسط افراد شد، پدر به احترام نام جدش که در کودکی ربوده و به بخارا برده شده اما به دلیل لیاقت و کاردانی در آنجا تا پست وزارت پیش رفته بود،پسوند بخارائی را برگزید. او تحصیلات دوره ابتدایی را در مدرسه علمیه و متوسطه را در دبیرستان دانش مشهد گذراند و پس از گرفتن دیپلم به عنوان معلم مشغول تدریس شد. سال ۱۳۲۲ به تهران رفت تا در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران تحصیل کند و این کار را تا گرفتن مدرک دکترا در سال ۱۳۳۴ رها نکرد.پس از آن و در زمان حضور دکتر سنجابی در وزیر فرهنگ، مدتی رییس دفتر او شد تا بدین گونه کمی سیاست را هم تجربه کند.سال ۱۳۳۶ راهی تبریز شد تا تدریس در دانشگاه را از آنجا آغاز کند اما تنها سه سال در این شهر ماند.
در دانشگاه
سال ۱۳۳۹ بود که بزرگان دانشگاه تازه تاسیس مشهد او را برای تدریس در دانشکده ادبیات و همزمان ریاست بر آن، به زادگاهش فراخواندند و او نیز با دل و جان اجابت کرد. بخارایی در هنگام ریاست دانشکده، قاطع، اصولی و سختگیر بود.بیقانونی را نادیده نمیگرفت و در برابر قانون شکنان مقاومت میکرد، در عین حال ممکن بود ساعتها به درد دل دانشجویان گوش دهد. مسایل دانشجویان را حتیالامکان در دانشکده حل میکرد تا لازم نشود کسی از خارج دانشکده در امور دخالت کند. اگر دستوری از مافوق صادر میشد و به ضرر دانشجو بود به آن عمل نمیکرد. جانب دانشجویان تنگدست را میگرفت و از راههای گوناگون به آنها کمک میکرد. اندیشه باز و زبان تیز او در بیان واقعیات ادبیات و تاریخ و فرهنگ ایران و البته عدم انقیادش در برابر سران حکومت وقت به ویژه مدیران ارشد وزارت فرهنگ که قصد تبدیل دانشگاه به مکانی خارج از تصورات رجایی بخارایی داشتند دست به دست هم داد تا سرانجام در سال ۱۳۴۸ محترمانه عذر وی را خواسته و بازنشستهاش کنند، اما این پایان کار نبود.
دوران خادمی
اندکی بعد باقر پیرنیا استاندار وقت خراسان که همزمان نایب التولیه آستان قدس نیز بود از بخارایی برای پذیرش پست ریاست امور فرهنگی آستان قدس دعوت کرد و زاده دیار فردوسی نیز این دعوت را اجابت نمود تا چند صباحی در خدمت سلطان خراسان باشد. او که طی سالهای ۱۳۴۴- ۱۳۴۵ خورشیدی برای مطالعه علمی به اروپا مسافرت کرده و از نزدیک با نحوه فعالیت در کتابخانههای ملی پاریس و بروکسل و کتابخانه موزه بریتانیا آشنا شده بود، بهسازی وضعیت اداره کتابخانه آستان قدس را مهمترین هدف خود در این دوران قرار داد. بخارایی بر همین اساس بیشتر اوقات تا دو و گاهی تا سه بامداد به امور فرهنگی آستانه میپرداخت. او به حدی در کار خود غرق شده بود که بسیاری از شبها غذای خود را به مستخدم اتاقش میداد تا به خانه ببرد و خود یا چیزی نمیخورد و یا به اندکی نان و پنیر اکتفا میکرد. احمدعلی در این دوران آنچنان غرق در خدمت شده بود که براساس گفتهها به دلیل کار زیاد و کمی استراحت دو بار به حالت اغما فرو رفت.رجایی در این دوره دو ساله، وضع داخل حرم را منظم کرد و نشریاتی را برای معرفی نفایس کتابخانه منتشر کرد. وی همچنین توانست دو فقره دزدی کلان در حوزه اموال نفیس موجود در حرم مطهر را کشف کرده و در حد امکان عوامل آن را به دست قانون سپارد. دیگر اقدام قابل توجه بخارایی در این دوره آغاز احداث شعب کتابخانه آستان قدس در شهرستانهای مختلف کشور با همت بزرگان محلی بود که کتابخانه وزیری یزد از آن جمله است.
پایان کار
دوران حضور رجایی بخارایی در آستان قدس هرچند طولانی نبود اما از برترین دورانهای اداره کتابخانه مرکزی آن محسوب میشود زیرا که وی در همین دوره دوساله توانست آن را به یک مجموعه عظیم فرهنگی قابل توجه برای محققان و پژوهشگران داخلی و خارجی تبدیل کند. او برنامههای بزرگ دیگری برای هر چه فرهنگیتر کردن عملکرد مجموعه آستان قدس رضوی در سر داشت اما با رفتن پیرنیا از خراسان، بدخواهان بار دیگر دست به کار شدند و تا آنجا پیش رفتند که وی سال ۱۳۵۱ به بهانه تدریس دروس فوق لیسانس و دکترا در دانشگاه تهران راهی پایتخت شد.او پس از این تبعید خودخوانده به پایتخت دیگر تا هنگام مرگ به مشهد بازنگشت. تابستان ۱۳۵۷ بود که جسم بیجان این خادم عاشق کتاب به زادگاهش بازگشت تا به پاس دوسال خدمت فرهنگی خستگی ناپذیر در صحن انقلاب یا همان کهنه حرم رضوی برای همیشه آرام گیرد.روزنامه نگار وخراسان پژوه
***
گفتوگو با چهرههای رضوی/ ۵
گفتوگو با احمد اقوام شکوهی
روزی که حرم نروم، روز مرگ من است
مشهدیها حاج احمد اقوام شکوهی را به عنوان نقارهزن پیر امام مهربانیها میشناسند؛ میراثدار خانوادهای که نسل در نسل نقارهخانه حضرت را اداره میکردهاند. او از جوانی که پای کار امامش آمده تا همین امروز هر روزش را با بالارفتن ۱۰۴ پله آغاز کرده است. با او به بهانه ۶۹سال کار بدون غیبت در حرم رضوی به گفتگو نشستهایم.
چند سال است نقاره زن حرم هستید؟
من از سن ۱۹سالگی آمدهام و الان حدود ۶۷-۶۸سال است که صبح و عصر نقاره میزنم. جمعه و شنبه هم ندارم. تمام روزهای تعطیل و غیرتعطیل برای این کار به حرم امام هشتم(ع) آمدهام.
از چه سالی نقاره زن حرم هستید؟
از حدود سال ۱۳۲۴.
نقاره زنی را چطور یاد گرفتید؟
همراه یکی از عموهایم برای نقاره زنی می آمدیم و من کنار دست ایشان یاد گرفتم.
تعداد زیادی از خاندان شما نقاره زن بوده اند. درست است؟
پدر بزرگم، عموهایم و سه برادرم نقاره زن حرم بودند.
در حال حاضرچطور؟ کسی از خانواده تان نقاره زنی می کند؟
الان دو پسرم و دو نوه برادرم نقاره زن حرم امام رضا(ع) هستند.
گفته میشود از ۶۰سال پیش تا الان شما حتی یک روز هم مرخصی نگرفتهاید.
بله. نشده که حتی یک روز را نیایم.
بالاخره حتما یک بیماری یا گرفتاری در طول ۶۸ سال برایتان پیش آمده...
حتی نشده که برای بیماری، نقارهزنی را تعطیل کنم. وقتی که جوان بودم، یک روز تب شدیدی داشتم ولی نقاره را تعطیل نکردم. هر وقت هر بیماری که داشتم خود حضرت رضا(ع) شفا دادند. چهار پنج سال پیش دو تا کلیه ام به مشکل خورد. یک بار دیگر دلدرد شدیدی گرفتم که گفتند با زخممعده است یا زخم انثیعشر. از خود حضرت خواستم که شفا عنایت کنند. تا الان هم دوباره محتاج دکتر نشدهام.
یادم هست حدود ۳۰ سال قبل برای معاینه چشم پیش چشمپزشک رفتم. با یک چشمم خوب نمیدیدم. دکتر چند تا عینک گذاشت، باز هم خوب ندیدم. آخر سر گفتند چشمم آب آورده و باید خیلی زود عمل شود. من هم به خاطر نقارهخانه نمیتوانستم بستری شوم. برای همین یک روز، قبل از رفتن به نقارهخانه اول رفتم طرف گنبد. چشمم را روی گنبد گذاشتم و نجوایی با حضرت کردم. الان حدود ۳۰ سال از این ماجرا میگذرد و چشمهای من هیچ تفاوتی با هم ندارد. میخواهم بگویم اینها همه از لطف حضرت است، وگرنه من نمیتوانستم در طول این سالها بدون وقفه این کار را انجام دهم.
خب بالاخره بالاآمدن این همه پله برای شما حتما سخت است. اگر یک روز دکتر بگوید بالا رفتن از این پلهها برای شما ضرر دارد، اولین سخنی که به امام رضا(ع) میگویید، چیست؟
اول اینکه در این سالها هنوز پلهها را نشمرده ام. یعنی اصلا در این عوالم نیستم. بعد هم با اینکه بالا رفتن از پلههای معمولی برای من سخت است، ولی پلههای نقارهخانه را که بلندتر از پلههای ساختمانهاست بالا میروم و هیچ سختی احساس نمیکنم. حتی بعضی وقتها که فیلمبردار یا عکاس به بالای نقارهخانه میآیند برایشان سخت است، ولی برای من تا به حال سخت نبوده است. به نظرم اگر دکتر بگوید این کار را نکن، خود حضرت مشکل من را حل میکنند. یک بار یکی از خبرنگارها از من پرسید اگر نتوانم از پلهها بالا بروم چه کار میکنم؟ گفتم که پسرم مرا روی پشتش میگذارد و بالا میبرد. (میخندد) روزی که اینجا نیایم روز مرگ من است.
یعنی واقعا مرخصی گرفتن برای شما اینقدر سخت است؟
بله. اصلا دلم رضایت نمیدهد. از همان زمان جوانی هم عشق من این بوده که یک ساعت، یک ساعت و نیم قبل از اذان رو به گنبد حضرت بنشینم و گنبد را تماشا کنم. حتی یکبار هم «سیزدهبهدر» نرفتهام. همیشه آن بالا بودهام. همه چیز من در خانه امام رضا(ع) است. حتی روزهای عزا که نقارهخانه تعطیل است، انگار گمشدهای دارم. یادم هست چند سال پیش یک روز در حال رفتن به حرم بودم که همسرم حالش بد شد. بردمش درمانگاه امام هادی. وقتی رسیدیم، دکتر گفت فوری نوار قلب بگیر و خانمت را ببر یک بیمارستان مجهزتر. کمکم داشت دیر میشد و نزدیک بود برای اولینبار به حرم نرسم، ولی تا رسیدیم بیمارستان دوم دکتر تا من را با لباس خادمی دید، پرسید: «چهکارهاید؟» گفتم: «نقارهزن حرمم. الان هم داشتم میرفتم حرم.» گفت: «پس اینجا چه کار میکنی؟ برو نقارهات را بزن و برای ما هم دعا کن.»
***
حرم مطهر رضوی در قاب تصویر
نقاره خانه قدیم حرم در صحن انقلاب (صحن کهنه):
این تصویردر سال ۱۲۸۳ گرفته شده است.
نقارهخانه قدیم حرم
تصاویر قدیمی از نقارهخانه جدید
حرم از نگاه نقارهخانه – تصویر توسط محمد صانع در سال ۱۳۵۰ گرفته شده است.
احمد اقوام شکوهی، میراث دار نقارهزنی. خانواده شکوهی نسل در نسل متولی نقارهخانه حضرت بودهاند.
احمد اقوامشکوهی در حال آماده کردن ابزار نقارهزنی
تصویر زیبایی از اقوام شکوهی در ورودی نقارهخانه
***
گفتوگویی کوتاه درباره یک شعر رضوی/ ۵
ما را نشکستند که مهمان شماییم
حسین سیدی شاعر طلبه و خوش ذوق اهل تربت حیدریه است. سیدی متولد دهم فروردینماه ۱۳۵۹ است و سالهاست که در حوزه شعر آیینی فعال است. او تا امروز در چند دوره جشنواره شعر رضوی، جشنواره شعر علمدار، جشنواره شعر میثاق، جشنواره شعر طلبههای روحانی و... بهعنوان برگزیده حضور داشته است. در کارنامه ادبی این شاعر، دبیری و داوری جشنواره شعر رضوی به چشم میخورد. «ای کاش غزلهای دلم چاپ نمیشد» اسم مجموعه شعر سیدی است که سال ۸۲ از سوی نشر جلیل منتشر شده است.
او درباره شعر «هرچند که ما خار گلستان شماییم...» میگوید: سوژه بعضی از شعرها یا شاهبیت بعضی اط غزلهایم در حرم شکل گرفته است. این غزل هم جز عنایات در حرم هست. بی شک حضور در حرم، شعر شاعر را جوششیتر میکند و انسان وقتی در مقابل این همه مهربانی قرار میگیرد درونش به جوشش در میآید. چشمهای از جنس ارادت فوران میکند و حاصلش رودی از ابیات با حلاوت رضوی میشود.
«هم مور به دربار سلیمان زده اردو/ هم ریزه خور سفرهی احسان شماییم» این بیت همان به تصویر کشیدن شکوه سلطان و نشستن بر این خوان کرامت است. کریمی که نوع مهمان برایش مهم نیست. همان بزم محبتی که گدایی و شاهی مقابل نشیند. این بیت را گفتم تا این محبت و همجواری با امام را به تصویر کشیده و خود کوچک بینی را شرح دهم امید است مشمول دعایشان باشیم.
اما شعر
هرچند که ما خار گلستان شماییم
ما را نشکستند که مهمان شماییم
هرگز نسزد ما به شما عشق بورزیم
ما شاعر جاروکش ایوان شماییم
در حسرت گلگشت بهشت از چه بمانیم
عمری است که شبگرد خیابان شماییم
هم مور به دربار سلیمان زده اردو
هم ریزهخور سفره احسان شماییم
چون آهوی وحشی نگران است نگاهم
صیاد کمین کرده و حیران شماییم
نه غصه امروز و نه دلشوره فرداست
در هر دو جهان دست به دامان شماییم
دلخوش به همینیم پس از مردنمان هم
خاکیم ولی خاک خراسان شماییم
***
قدمگاههای امام رضا (ع)/ ۳
مسجد بیرون ابرکوه؛ قدمگاهی دیگر برای ثامن الحجج(ع)
مسجد بیرون ابرکوه که پس از سرو چند هزار ساله این شهر کهنترین یادگار ساکنان کهن آن شناخته میشود، یکی دیگر از قدمگاههای شناخته شده امام علی بن موسی الرضا(ع) در سفر از مدینه به مرو است. ابرکوه یا ابرقوه امروزه جزو استان یزد شمرده میشود اما در عصر امام رضا(ع) جزو اصطخر فارس بود. این مسجد در بیرون شهر ابرکوه و در سمت جنوب شرقی شهر واقع گردیده و بنای اولیه آن را از قدیمی ترین مساجد ایران به شمار می آید و از قدیم اعتقاد بر این بود که این مسجد منزلگاه و قدمگاه ثامن الحجج(ع) است. این مسجد شامل دو ایوان با حیاط مرکزی است و ایوان غربی که بزرگتر از دیگر ایوان بنا میباشد، خود متصل به گنبدخانهای است که از داخل مربع و از خارج نیم دایره است.
زیرسازی گنبد و قرینههای آن همچنین پوشش ایوانها و دو رواق به شیوه پارتی، اشکانیان و ساسانیان است. در این قدمگاه کتیبهای از کاشی معرق در سه رشته خط به عرض تقریبی ۶۵ سانتی متر و طول ۵ متر بر پیشانی سر در ورودی به رنگ های آبی و سفید نصب شده که سه دیواره سر در کوچک خارجی را پوشانیده و درست در زیر پا کار قوسی قرار گرفته است. خط نسخ این کتیبه از انواع خطوط کتیبهای مسجد گوهرشاد است که بازگو کننده ساخت آن در حدود سال ۸۲۰ هجری قمری است. بقایایی از تنها منارة مسجد برجای مانده است که از قسمت تحتانی آن برای رفتن به پشت بام استفاده میشود. استاد پیرنیا سبک معماری این مسجد را به شیوه خراسانی که در قرن اول هجری شکل گرفته و تا قرن چهارم ادامه یافته است،ذکر میکند و بر این اعتقاد است که طاقهای دالبری این بنا به طور آشکار اصل و مبدأ قوسهای شکنجی مغرب و اندلس را نشان میدهد و یکی از خصوصیات جالب این مسجد نقش درهای ساسانی است که با گچ روی دیوار شرقی ساخته شده است.این بنا به شماره ثبتی ۲۱۷۰ در تاریخ ۱۷ آذرماه سال ۷۷ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است.
مرکز پژوهشهای آستان قدس رضوی نیز در شهریورماه سال ۱۳۸۳ در پاسخ به نامه شورای اسلامی شهر ابرکوه، تاریخ دقیق ورود آن حضرت به ابرکوه را به طور مستند و با تخمین مسافات و منازل طی طریق شده اعلام کرد. بر اساس اعلام این مرکز، ۱۷ آبان سال ۱۹۵ هجری شمسی برابر با هشتم ربیع الثانی سال ۲۰۱ قمری به عنوان روز ورود آن حضرت به ابرکوه اعلام شد.در پی این اعلام همه ساله مردم ولایت مدار ابرکوه با حرکت دادن کاروانی نمادین و برگزاری مراسمی خاص در این روز که بنا به اعلام شورای فرهنگ عمومی شهرستان، "روز ابرکوه" نام گرفته است، ولایتمداری خود را بیش از پیش ابراز می دارند.