اخیراً افراد ساده یک حرفهایی میزنند. البته شاید هم خائن باشند. ما دربارۀ اینها قضاوت نمیکنیم. یکی از حرفهایشان این است: چندی پیش یکی از افراد سیاسی برجستۀ کشور، یک حرفی را مطرح، و چون نمیتوانم او را به خیانت متهم کنم، لذا میگویم از سرِ سادگی، و گفت: عزت ما به موشکمان نیست! حالا ببینیم که «آیا عزت به موشک هست یا نه؟»
پیامبر گرامی اسلام(ص) میفرماید: «فَمَنْ تَرَکَ الْجِهَادَ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ذُلًّا فِی نَفْسِهِ وَ فَقْراً فِی مَعِیشَتِهِ وَ مَحْقاً فِی دِینِه»(امالی صدوق/577) کسی که جهاد را ترک کند، 1. خدا یک ذلت و احساس پستی در در وجودش قرار میدهد(یعنی آدم پستی میشود) 2. و خدا آن فرد یا جامعه را دچار فقر در زندگی خواهد کرد. 3. و چنین آدمی، دینش نابود میشود. اینها آثار وضعی ترک جهاد است.
پیامبر اکرم(ص) در ادامۀ روایت میفرماید: خداوند امت مرا به اسلحهها و ابزار نظامیاش عزیز میکند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى أَعَزَّ أُمَّتِی بِسَنَابِکِ خَیْلِهَا وَ مَرَاکِزِ رِمَاحِهَا»(همان) خدا به امت اسلامی عزت میدهد؛ به سُمِ اسبهای رزمندهای که در جنگ حرکت میکنند و روی زمین پا میکوبند(مثلاً الان شما میتوانید بگویید به شنیِ تانکها) و به نوکِ نیزههایشان.
بعضیها که باید به آنها سادهلوح بگوییم-چون نمیتوانیم بگوییم خائن، زیرا اسلام ما را به حُسن ظن توصیه کرده- میگویند: عزت کشورمان به موشکمان نیست! در حالی که پیامبر(ص) در واقع میفرماید که عزت امت اسلامی به ابزار نظامی است! حالا هر کسی هرچیز دیگری میخواهد بگوید، بگوید! مثلاً اینکه یک کسی بگوید: اینکه عزت ما به منطق است! البته آنهم بهجای خودش محفوظ است ولی کسی به پیامبر(ص) درس ندهد!
جهان آینده چطور؟ اخیراً بعضیها میگویند: جهان آینده، جهان موشک نیست! در حالی که ما داریم به سمت ظهور پیش میرویم و وقتی مردم دعای ندبه میخوانند یعنی اینکه امام زمان(ع) بیاید و با کفار بجنگد، نه اینکه بیاید و آنها را نصیحت کند! نه اینکه با آنها با مهربانی برخورد کند! چون آنها واقعاً کوتاه نمیآیند.
جهان آینده، جهانِ یک جنگ جهانی علیه ظلم خواهد بود تا ظلم ریشهکن شود، چون ظلم با منطق کنار نمیرود. هر کسی بگوید که «ظلم با منطق کنار میرود» آدم سادهلوحی است و افراد ساده در عرصۀ سیاست به امت خیانتی بینظیر میکنند.
ج) نامۀ علی(ع) به ابوموسی در محل مذاکره: «تجربه و عقل» را زیر پا نگذار!/ تجربه نشان داده که آمریکا هیچوقت سر قولش نبوده
در تاریخ اسلام، از افراد سادهلوح نظیر ابوموسی اشعری خیلی ضربه خوردیم/نامۀ علی(ع) به ابوموسی در محل مذاکره: تجربه و عقل را زیر پا نگذار
ما در طول تاریخ اسلام، از سادگی خیلی ضربه خوردهایم. یکی از این افراد سادهلوح-البته بر اساس یک تحلیل تاریخی مهربانانه- کسی به نام «ابوموسی اشعری» است.
حالا چرا میگویم که ابوموسی اشعری سادهلوح است؟ به دلیل نامۀ امیرالمؤمنین(ع) به ابوموسی اشعری در ماجرای مذاکرهای که ایشان با معاویه داشت. امیرالمؤمنین(ع) به ابوموسی اشعری نامهای نوشتند و فرمودند: تجربه و عقل را زیر پا نگذار. من چیز دیگری از تو نمیخواهم! (نهجالبلاغه/نامه 78) این خیلی نکتۀ ظریفی است. حضرت به او نفرمود که باید ایمانت به خدا، به ولایت و امامت بالا برود. به او نفرمود: بصیرت سیاسی عمیق داشته باش! فقط فرمود: «تجربه» را زیر پا نگذار.
دیدن بدعهدی دشمن، حتی نیاز به «بصیرت» ندارد؛ تجربۀ بدعهدیهای قبلی کافی است!/ علی(ع): کسی که تجربه را زیرپا بگذارد، شقی است
حالا «تجربه» یعنی چه؟ یعنی اگر کسی بصیر هم نباشد، تجربه برایش کافی است. آدم بصیر کسی است که نگاه نافذی دارد و بدون تجربه، آینده را تشخیص میدهد و لازم نیست که حتماً به زمین بخورد تا بفهمد. ولی تجربه یعنی اینکه شما اینقدر عمیق نیستی که بصیرت داشته باشی تا بفهمی، پس لااقل تجربۀ تاریخی را در مقابل خودت بگذار. یعنی «تو که دیدی آندفعه به تو دروغ گفت، آندفعه هم بدعهدی کرد، تو که دیدی این دشمن هیچوقت سرِ قولش نیست، تو که این را تجربه کردهای!» اینکه دیگر بصیرت نمیخواهد؛ تجربه میخواهد!
امیرالمؤمنین(ع) به ابوموسی اشعری میفرماید: کسی که تجربه را زیر پا بگذارد شقی است(إنَّ الشَّقِیَّ مَن حُرِمَ نَفعَ ما اُوتِیَ مِنَ العَقلِ و التَّجرِبَةِ»(نهجالبلاغه/نامه 78) شقی به چه کسی میگویند؟ ما به ابن ملجم «اشقی الاشقیاء» میگوییم که شقیترین است. به قاتل ناقۀ صالح هم شقی میگوییم. شقی از این جنس آدمهاست. کمااینکه در دعای ندبه میخوانیم: «وَ قَتَلَهُ أَشْقَى الْأَشْقِیَاءِ مِنَ الْأَوَّلِینَ وَ [إِلَى] الْآخِرِینَ یَتْبَعُ أَشْقَى الْأَوَّلِین»(اقبالالاعمال/1/296)
در مذاکره، لااقل باید عقل و تجربه را در نظر گرفت/ تجربه نشان داده که آمریکا هیچوقت سر قولش نبوده
امیرالمؤمنین(ع) به ابوموسی اشعری میفرماید که به مذاکره برو، ولی مراقب باش فریب معاویه را نخوری! چگونه فریب نخورَد؟ میفرماید: به تجربه نگاه کن؛ عقل و تجربه! چیز دیگری از تو نمیخواهم. اگر کسی عقل و تجربه را زیر پا بگذارد، این آدم شقی است. تو چرا بیخود اعتماد میکنی؟!
حالا اینکه در این مذاکرهای که انجام شد، مسئولین ما بیخود اعتماد کردند، یا درست اعتماد کردند، تجربۀ تاریخی نشان داده است که آمریکاییها هیچ وقت سر قولشان نیستند. البته بلاتشبیه؛ ما نمیخواهیم-نعوذ بالله- دوستان مذاکرهکننده را که بچههای این انقلاب هستند، به ابوموسی اشعری تشبیه کنیم-کسی نباید از این سخن، سوء استفاده کند- ولی حداقلش این است که آدم در مذاکره باید عقل و تجربه را در نظر بگیرد.
آیا آنها تا بهحال عهدی را وفا کردهاند؟! آیا آنها تا وقتی که زور بالای سرشان نباشد، چیزی را قبول میکنند؟! اینها مسائل روشنی است. اگر کسی این مسائل را قبول نکند، بهترین(خوشبینانهترین) تعبیر دربارۀ او این است که او فرد سادهای است.
پیامبر(ص): مؤمن از یک سوراخ، دو بار گزیده نمیشود/ چندبار به آمریکاییها اعتماد کردیم و ضربه خوردیم؟ از جریان مصدق تا آزادی گروگانها...
بعضیها وقتی این کلام امیرالمؤمنین(ع) را(هرکه عقل و تجربه را زیر پا بگذارد شقی است؛ نهجالبلاغه/نامه 78) میشوند، تعجب میکنند و میگویند: یعنی حضرت علی(ع) اینقدر به تجربه اهمیت میدهند؟ میگوییم: بله، شما فکر کردید که دین ما فقط دینی است که به وحی نگاه میکند؟ اصلاً دین ما از طریق وحی دستور میدهد که به عقل و تجربه توجه کنید. در روایات هست که مؤمن از یک سوراخ، دوبار گزیده نمیشود(پیامبر(ص): لَا یُلْسَعُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَیْن؛ عللالشرایع/1/49) مؤمن به تجربه، بیاعتنایی نمیکند.
ما در این کشور، چندبار به آمریکاییها اعتماد کردیم و ضربه خوردیم؟ شاید اولین بارش زمان آقای مصدق بود. آقای مصدق به آمریکاییها اعتماد کرد و ضربه خورد. یکی از دفعات دیگرش هم در جریان آزادسازی گروگانهای آمریکایی بود. ما با آمریکاییها یک قراردادی بستیم که آمریکاییها خسارتهای ما را بدهند و ما گروگانهای آنها را آزاد کنیم. ما گروگانها را آزاد کردیم ولی آنها خسارتهای ما را ندادند. شاید بیش از 25 سال از زمان این قرارداد میگذرد ولی الان اصلاً کسی حرفش را هم نمیزند. ما در جهان، با یک زورگو مواجه هستیم ولی افراد ساده و سادهلوح به این مسائل توجه نمیکنند.
د) سخن گفتن در مورد «نفاق» و «عالم خائن» سخت است، ولی دربارۀ «اشعث» میتوان صحبت کرد
اصل موضوع دوگانۀ «نادان-خائن» در روایات ما آمده است/ حضرت امام(ره) صریحاً در مقابل یک سادهلوح برجسته ایستاد
همانطور که بیان شد، اصل موضوع دوگانۀ «نادان-خائن» در روایات ما هست. البته در روایات هست که خائنین یا جزء اهل علم هستند، یا جزء اهل لسان هستند. اینها خیانت خودشان را خوب میپوشانند و پنهان میکنند که باید اینها را کشف کرد و پیدا کرد.(امیرالمؤمنین(ع): قَطَعَ ظَهْرِی رَجُلَانِ مِنَ الدُّنْیَا رَجُلٌ عَلِیمُ اللِّسَانِ فَاسِقٌ وَ رَجُلٌ جَاهِلُ الْقَلْبِ نَاسِکٌ هَذَا یَصُدُّ بِلِسَانِهِ عَنْ فِسْقِهِ وَ هَذَا بِنُسُکِهِ عَنْ جَهْلِهِ؛ خصال صدوق/1/69) (تَنَاصَحُوا فِی الْعِلْمِ، فَإِنَّ خِیَانَةَ أَحَدِکُمْ فِی عِلْمِهِ أَشَدُّ مِنْ خِیَانَتِهِ فِی مَالِهِ؛ امالی طوسی/126)
دربارۀ سادهاندیشی هم، در ادبیات سیاسی ما اولینبار به صورت برجسته، حضرت امام(ره) سادهاندیشان را با مصداق، معرفی فرمود و خیلی محکم در مقابل یک سادهاندیش و سادهلوح برجسته ایستاد. در حالی که شاید سابقۀ مبارزاتی آقای منتظری از همه بیشتر بود و بیشتر از همه شکنجه شده بود اما سادگی، درد بیدرمانی است و فرد ساده اگر در یک موقعیتی که شایستۀ آن نیست، قرار بگیرد، خراب میکند و کاری هم نمیشود کرد. و آقای منتظری هم حاضر نشد دست از سادگی خودش بردارد. این ماجرا جزء تاریخ انقلاب ماست و در جلد 21 صحیفۀ امام(ره) هم ثبت شده است. در خاطرات آیتالله ریشهری هم ثبت شده، و در کتاب رنجنامۀ حاج سید احمد خمینی(ره) هم ثبت شده و خیلی روشن است. شما میتوانید این دو کتاب اخیر را مطالعه کنید و ببینید که حضرت امام(ره) چگونه جرّاحی کردند و یک سادهاندیش را به ملت معرفی کردند و فرمودند که ایشان برای منافقین و لیبرالها، پُل میشود.
علی(ع): ریشۀ فتنههای آخرالزمان، از خانههای اهل علم است
دربارۀ نفاق و منافق و عالم خائن، زیاد نمیتوانم مطلب عرض کنم. فقط به یک روایت اشاره میکنم که امیرالمؤمنین(ع) میفرماید: ریشۀ فتنههای آخرالزمان، از خانههای اهل علمی است که فتنه میکنند(سَیَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ .... فُقَهَاءُ ذَلِکَ الزَّمَانِ شَرُّ فُقَهَاءَ تَحْتَ ظِلِّ السَّمَاءِ، مِنْهُمْ خَرَجَتِ الْفِتْنَةُ وَ إِلَیْهِمْ تَعُودُ؛ کافی/8/308) این را دیگر ما نباید پنهان کنیم. خداوند در قرآن، کسانی را که سخن خدا را کتمان و پنهان کنند، ملعون اعلام کرده است(إِنَّ الَّذینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلْنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الْهُدى مِنْ بَعْدِ ما بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِی الْکِتابِ أُولئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَ یَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُون؛ بقره/159)
نادانِ بهظاهر خوب و عالم خائن، همیشه عامل فتنه هستند. ولی طبق کلام امیرالمؤمنین(ع)-در روایت فوقالذکر- فتنههای آخرالزمان بیشتر مربوط به عالمان خائن و فتنهگر است.
منافقین را نمیشود به سادگی معرفی کرد/ دوستان طلبه همت کنند و یک کتاب جداگانه فقط دربارۀ اشعث بنویسند
صحبت کردن دربارۀ عالم فتنهگر یا عالم خائن یا «منافقِ علیماللسان» سخت است. کماینکه پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) افراد منافقی بودند اما حضرت، آن منافقین را معرفی نمیکردند. واقعاً چهکار باید کرد؟ منافقین را نمیشود به این سادگی معرفی کرد.
یکی از کسانی که بعداً در تاریخ معلوم شد که همۀ فتنهها-در زمان حکومت علی(ع)- زیر سر او بوده، اشعث بود. (کُلُّ فَسَادٍ کَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ کُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَثُ؛ شرح ابنابیالحدید/2/278) اشعث همیشه یکی از فرماندهان اصلی سپاه امیرالمؤمنین(ع) بود. دوستان طلبۀ ما باید همت کنند و یک کتاب جداگانه فقط دربارۀ اشعث بنویسند. اشعث یک پروژۀ بزرگ تاریخی و یک پدیده است!
خوارج به علی(ع) اعتراض میکردند که چرا اشعث- که ریشۀ هر فتنهای بود- همیشه پای رکاب شماست؟!
ما که نمیتوانیم دربارۀ نفاق، صریحاً صحبت کنیم، ولی دربارۀ اشعث که میتوانیم صحبت کنیم. اشعث کسی بود که دخترش امام حسن مجتبی(ع) را به شهادت رساند، پسرش در شهادت امام حسین(ع) نقش داشت(جزء قاتلین بود) و خودش هم ابن ملجم را-برای قتل علی(ع)- تحریک کرد (امام صادق(ع): إِنَّ الْأَشْعَثَ بْنَ قَیْسٍ شَرِکَ فِی دَمِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ ابْنَتُهُ جَعْدَةُ سَمَّتِ الْحَسَنَ ع وَ مُحَمَّدٌ ابْنُهُ شَرِکَ فِی دَمِ الْحُسَیْنِ ع؛ کافی/8/167) (عَلَى یَدَیْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ مُلْجَمٍ الْمُرَادِیِّ لَعَنَهُ اللَّهُ وَ قَدْ عَاوَنَهُ وَرْدَانُ بْنُ مُجَالِدٍ مِنْ تَیْمِ الرَّبَابِ وَ شَبِیبُ بْنُ بَجْرَةَ وَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ؛ مناقب/3/ 307) شبِ قبل از شهادت امیرالمؤمنین(ع)، ابن ملجم در خانۀ اشعث بود. آنوقت یک چنین کسی، همیشه پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) بود. او اهل یمن بود و قبیلۀ یمن، تحت فرمان او بودند.
اشعث به قدری در تاریخ بیآبرو است، که خوارج به علی(ع) اعتراض میکردند و میگفتند که اشعث پای رکاب تو چهکار میکند؟! این اشعث را دور بینداز! ولی حضرت نمیتوانست این کار را انجام دهد و احترام اشعث را نگه میداشت. (نامۀ رئیس خوارج به امیرالمؤمنین(ع): فَلَمَّا حَمِیَتِ الْحَرْبُ وَ ذَهَبَ الصَّالِحُونَ؛ عَمَّارُ بْنَ یَاسِرٍ وَ أَبُو الْهَیْثَمِ بْنِ التَّیَّهَانِ وَ أَشْبَاهِهِمْ، اشْتَمَلَ عَلَیْکَ مَنْ لَا فِقْهَ لَهُ فِی الدِّینِ وَ لَا رَغْبَةً فِی الْجِهَادِ، مَثَلُ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ وَ أَصْحَابُهُ وَ استَنزَلوکَ حَتَّى رَکَنْتُ إِلَى الدُّنْیَا حِینَ رُفِعَتْ لَکَ الْمَصَاحِفِ مَکِیدَةُ)(انسابالاشراف/2/370؛ موسعةالتاریخالاسلامی/5/240)
سخنرانی اشعث بود که موجب شد علی(ع) مذاکره با معاویه را به اجبار قبول کند
حالا ببینید که این اشعث، چگونه کارخرابی میکرد؟ خیلیها میگویند که مردم با قرآن به سرِ نیزه رفتن، فریب خوردند و به علی(ع) گفتند که شما مذاکره را قبول کنید! ولی تاریخ این را نمیگوید. یک سخنرانی اشعث موجب شد علی(ع) مجبور شود مذاکره را قبول کند. اشعث در شبِ آخری که در میان لشکر، حرفهایی مطرح شده بود، خطبۀ قشنگی خواند و صدا زد: اگر بنا باشد کسی با اهل شام بجنگد، من از همه جنگآورتر هستم. اگر کسی بنا باشد از دنیای خودش گذشته باشد، من از همه بیشتر گذشتهام. ولی من به فکر مردم کوفه هستم! امت اسلامی دارد قتل عام میشود، جنگ را تمام کنید. دیگر زنهای ما مرد ندارند! کشتار دیگر بس است! (أما و اللَّه، ما أقولُ هذه المَقالَةَ جَزَعاً مِنَ الحَرب وَ لکنِّی رَجُل مُسِنٌّ أخافُ علَى النِّساء و الذّراری غَداً إذا فَنینا اللَّهمَّ إنَّک تَعْلَمُ أنِّی قَدْ نَظَرْتُ لِقَوْمِی و لأَهْلِ دِینی؛ وقعة الصفین/480 و شرح ابنابیالحدید/2/214)
وقتی جاسوسهای معاویه خبر سخنرانی اشعث را به او رساندند، گفت: کار لشکر علی(ع) دیگر تمام شد! فردا قرآنها را سرِ نیزه کنید. (قَامَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیْسٍ الْکِنْدِیُّ لَیْلَةَ الْهَرِیرِ فِی أَصْحَابِهِ مِنْ کِنْدَةَ فَقَالَ... فَانْطَلَقَتْ عُیُونُ مُعَاوِیَةَ إِلَیْهِ بِخُطْبَةِ الْأَشْعَثِ فَقَالَ: أَصَابَ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ لَئِنْ نَحْنُ الْتَقَیْنَا غَداً لَتَمِیلَنَّ الرُّومُ عَلَى ذَرَارِیِّنَا وَ نِسَائِنَا وَ لَتَمِیلَنَأَهْلُ فَارِسَ عَلَى نِسَاءِ أَهْلِ الْعِرَاقِ وَ ذَرَارِیِّهِمْ وَ إِنَّمَا یُبْصِرُ هَذَا ذَوُو الْأَحْلَامِ وَ النُّهَى ارْبِطُوا الْمَصَاحِفَ عَلَى أَطْرَافِ الْقَنَا؛ وقعه الصفین/481) (بَدَرَ مِنَ الْأَشْعَثِ بْنِ قَیْسٍ لَیْلَةَ الْهَرِیرِ قَوْلٌ نَقَلَهُ النَّاقِلُونَ إِلَى مُعَاوِیَةَ فَاغْتَنَمَهُ وَ بَنَا عَلَیْهِ تَدْبِیرَهُ تَوَاقَفْنَا غَداً إِنَّهُ لَفَنَاءُ الْعَرَبِ وَ ضَیْعَةُ الْحُرُمَاتِ أَوْ قَالَ نَحْوَ ذَلِکَ مِمَّا یَخْذُلُهُمْ عَنِ الْقِتَالِ فَلَمَّا بَلَغَ ذَلِکَ مُعَاوِیَةَ قَالَ أَصَابَ وَ رَبِّ الْکَعْبَةِ فَدَبَّرَ تِلْکَ اللَّیْلَةَ مَا دَبَّرَ مِنْ رَفْعِ الْمَصَاحِفِ عَلَى الرِّمَاحِ فَأَقْبَلُوا بِالْمَصَاحِفِ یُنَادُونَ کِتَابُ اللَّهِ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُ؛ بحارالانوار/32/531)
هر فتنهای در رکاب علی(ع) رخ داد، پای اشعث در میان بود/ اشعث مانع توبۀ خوراج
امیرالمؤمنین(ع) بعد از اینکه چهار هزار نفر از خوارج به بیرون شهر رفته بودند، داشت به سمت لشکر معاویه میرفت تا قصۀ معاویه را تمام کند، ولی اشعث جلوی علی(ع) را گرفت و گفت: اول خوارج! زن و بچۀ ما در امان نیستند! لذا امیرالمؤمنین(ع) اول به سراغ خوارج رفت و آنها را از بین برد. درحالیکه شاید اگر حضرت اول میرفت و کار معاویه را تمام میکرد و برمیگشت، قصۀ خوارج تغییر میکرد. (یا امیرالمؤمنین، علام تدع هؤلاء وراءنا یخلفوننا فی أموالنا و عیالنا! سر بنا الى القوم فإذا فرغنا مما بیننا و بینهم سرنا الى عدونا من اهل الشام. و قام الیه الاشعث بن قیس الکندى فکلمه بمثل ذلک...؛ تاریخ طبری/5/82)
همچنین زمانی که خوارج در بیرون شهر جمع شده بودند، امیرالمؤمنین(ع) رفت با خوارج صحبت کرد و فرمود حرف شما چیست؟ آنها گفتند: شما باید استغفار کنید و عذرخواهی کنید به خاطر اینکه مذاکره را پذیرفتید! حضرت فرمود: شما بودید که مذاکره را تحمیل کردید چرا من باید عذرخواهی کنم؟ گفتند: شما هم باید استغفار کنید. حضرت فرمود: «أَنَا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ» و آنها هم قبول کردند و به شهر برگشتند. (فَقَالَ عَلِیٌّ ع أَنَا أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ فَرَجَعُوا مَعَه وَ هُمْ سِتَّةُ آلَاف؛ شرح ابنابیالحدید/2/279) وقتی اشعث مطلع شد، به علی(ع) گفت: شما از مذاکره استغفار کردید؟ حضرت فرمود: من بهطور کُلی استغفار کردم. گفت: ولی اینها فکر میکنند که شما بهخاطر مذاکره استغفار کردید! حضرت آمد و توضیح داد و لذا دوباره خوارج شورش کردند.(فَأَتَى الْأَشْعَثُ عَلِیّاً ع فَقَالَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ إِنَّ النَّاسَ قَدْ تَحَدَّثُوا أَنَّکَ رَأَیْتَ الْحُکُومَةَ ضَلَالًا وَ الْإِقَامَةَ عَلَیْهَا کُفْراً فَقَامَ عَلِیٌّ ع فَخَطَبَ فَقَالَ مَنْ زَعَمَ أَنِّی رَجَعْتُ عَنِ الْحُکُومَةِ فَقَدْ کَذَبَ وَ مَنْ رَآهَا ضَلَالًا فَقَدْ ضَلَّ فَخَرَجَتْ حِینَئِذٍ الْخَوَارِجُ مِنَ الْمَسْجِدِ فَحَکَمَت؛ همان) ابن ابیالحدید میگوید: هر فتنهای پای رکاب امیرالمؤمنین(ع) رخ داد، پای اشعث در میان بود(کُلُّ فَسَادٍ کَانَ فِی خِلَافَةِ أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ کُلُّ اضْطِرَابٍ حَدَثَ فَأَصْلُهُ الْأَشْعَث؛ همان)
خدایا ما را از اشعثها نجات بده. خدایا یک نفر اشعثمأب در جامعۀ ما باقی نگذار. خدایا ما را از افراد سادهلوح خرابکار نجات بده و ما را به حکومت مهدوی برسان.